****سلام علی آل یاسین****
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

از امام زین العابدین و آن حضرت از
پدرش روایت نموده که پیامبر اکرم (ص) به فاطمه زهرا (س)  فرموده :

المهدى من ولدک .

( مهدى از فرزندان تو است ).

 

 

على بن هلال
از پدرش روایت نموده که گفت در مرض پیامبر (ص) ، حضورش شرفیاب شدم ، دیدم فاطمه (س) در بالین پدرش نشسته و اشک مى ریزد چون صداى گریه اش بلند شد، پیامبر سر برداشت و فرمود:

فاطمه جان !
چرا گریه مى کنى ؟

عرض کرد: مى
ترسم بعد ازشما احترام ما از دست برود ؟

فرمود :
عزیزم ، مگر نمى دانى که خداوند به اعل زمین نگاه کرد و پدرت را از میان آنان
برگزید، سپس نظر کرد و شوهرت را انتخاب کرد، و به من وحى فرمود که تو را به او
تزویج کنم ؟

دخترم ! ما
اهل بیتى هستیم که خداوند عزوجل هفت فضیلت به ما عطا فرموده که به هیچ کس قبل و بعد
ازما عطا نفرموده است، و آن این که :

من خاتم
پیامبران نزد خدا و بهترین آنها و محبوبترین بندگان مى باشم و با این امتیازات پدر
تو مى باشم، جانشین من بهترین جانشینان پیغمبران و محبوبترین آنها نزد خداست، و او
شوهر تو است شهید ما بهترین شهداء و محبوبترین آنان نزد خداوند است و او حمزه بن
عبدالمطلب عموى پدر و شوهرت مى باشد، جعفربن ابیطالب که با دو بال در بهشت با
فرشتگان پرواز مى کند پسر عموى پدرت و برادر شوهرت از ما است ، در سبط این امت که حسن و حسین دو فرزند تو و دو آقاى اهل بهشت مى باشند از ماست، و به خدا قسم که
پدرشان افضل از آنهاست.

یا فاطمة و الذى بعثنى بالحق ان منهما مهدى هذه الامة
اذا صارت الدنیا هرجاً و مرجاًًً و تظاهرت الفتن و انقطعت السبل و اغار بعضهم على
بعض فلا کبیر یرحم صغیراً و لا صغیر یوقر کبیراً فیبعث الله عند ذلک منهما من یفتح
حصون الضالة و قلوباً غلفاً یوم بالدین فى آخر الزمان کما قمت به فى آخر الزمان و
یملاء الارض عدلاً کما ملئت جوراً .

اى فاطمه ! به خداوندى که مرا به راستى برانگیخته ، مهدى این امت نیز از ایشان مى باشد، موقعى که دنیا هرج و مرج شود و آشوبها پدید آید و راهها مسدود گردد و اموال یکدیگر را به غارت برند، نه بزرگتر به کوچکتر رحم کند و نه کوچکتر احترام بزرگتر را نگاه دارد، خداوند کسى را برانگیزد که قلعه هاى ضلالت و دلهاى قفل زده را بگشاید و اساس دین را در آخر الزمان استوار سازد، چنان که من در آخر الزمان پایدار گردم و زمین را پراز عدل نماید چنان که از ظلم پر شده باشد....

 


 
 
ثمرات ولایت فقیه
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
 

 

‏سخن از واژه ثمرات و آثار اعتقاد به ولایت، در عصر انقلاب شکوهمند اسلامی بسیار سخن دلنشین خواهد بود؛ زیرا در زمانی که این جزوه نوشته می‏شود ما از برکات این عقیده بخوبی آشنا هستیم و ملت، احساس کردند جامعه‏ی بدون ولایت، اجتماع نابود شده است و او را اجتماع زنده نمی‏شود گفت، چنانچه اکنون در جوامع دنیا ملاحظه می‏شود. از این رو فهرستی از اثرات اعتقاد به ولایت فقیه مطرح می‏شود.

1. نفوذ معنوی در جامعه

نفوذ معنوی رهبری، از مقوله‏ معنویتهای مادی نیست که مثل نفوذ معنوی کمونیست در جامعه باشد و پس از اندک فواصل از بین برود. بلکه نفوذ معنوی الهی و قدرت و قهر خدائی است که مثل روح در کالبد جامعه دمیده می‏شود و به تمام قوی ایستادگی را به مردم یاد می‏دهد. بی‏شک عرفان امام امت ره - صراحت لهجه‏ی او - شجاعت الهی او - و سازش ناپذیری او - صلابت و قاطعیت، و در یک کلمه، خلاصه عشق به خدایش و فانی شدنش در الله، توانسته مردم را یکپارچه کند و از اهداف عالیه او قدمی به عقب نگیرد و همچون شهداء کربلا او را حمایت کنند.

بگونه‏ای نفوذ معنوی رهبری اسلام در مردم تأثیر دارد که مردم اطاعت از او را اطاعت از رسول‏خدا و پیروی از خدا می‏دانند و از باب آیه‏ی شریفه‏ی و من یطع الرسول فقد اطاع الله هر کس رسول‏خدا را اطاعت کند از خداوند پیروی نموده.1 از ولایت فقیه بدین عقیده اطاعت می‏کنند و او را به عنوان محبت ائمه علیه‏السلام بر مردم می‏دانند.

 

2. مدرنیزه کردن سیاست کشور

سیاست کشور هر لحظه دست خوش تمایلات شیطانی چه آگاهانه و چه نا آگاهانه سیاسیون یک مملکت است. با وجود هیاهوی تورم اقتصادی، بیان کردن ضعفهای دولت تازه بکار گرفته‏ی اسلامی، ایجاد نقصهای ضدانقلابی، القاء شبهات تخریب کننده، نه انتقاد سازنده، سعی در سردی مردم و آنان را از اهداف انقلاب باز می‏دارد. ولی قدرت و نفوذ رهبری است که می‏تواند سیاسیت را مدرنیزه کند و خط مشی یک بعدی بودن سیاست که نظام فکری اوست، برای کارگزاران و زیردستان ترسیم کند. که امروزه بوضوح عیان است.

 

3. پاسداری از احکام اسلامی

ممکن است در اثر بعضی از فشارهای نامربوط قانونگذاران نسبت به حکم اسلامی مسیر انحرافی را طی کنند رهبری با اعمال ولایت، آن قانون ضد دین را لغو کرده و اسلام راستین را بجای آن تدوین می‏کند.

4. حل مسالمت‏آمیز اختلافها

5. جلوگیری از بغارت بردن اموال دولتی و بیت‏المال‏

6. پاسداری از استقلال و آزادی‏

7. همدردی با جامعه و مردم‏

8. استوانه‏ی ملتهای اسلامی‏

و قسمتهای دیگری که هر کدام بحثهای مستقلی دارد و جداگانه باید به آن پرداخته بشود.

عواقب مخالفت با دستورات رهبری

مهمترین عواقب مخالفت با دستورات رهبری آن است که در کلام امام حسین علیه‏السلام بیان شده «خداوند آن کسی را که از امامش حمایت نکند دچار عذاب دردناکی می‏کند.»

چنین سخنانی در کلمات شریف ائمه علیه‏السلام بسیار دیده می‏شود که ما به یک روایت اکتفاء می‏شود.

 

عن ابی‏عبدالله: قال: قال امیرالمؤمنین علیه‏السلام لاتختانوا و لاتکم و لاتغشوا هداتکم و لاتجهلوا ائمتکم و لاتصدعوا عن حبلکم فتفشلوا و تذهب ریحکم، و علی هذا فلیکن تأسیس امورکم و الزموا هذه الطریقة، فانکم لو عاینتم ما عاین من قدمات منکم ممن خالف ما قد تدعون الیه لبدرتم و خرجتم و لسمعتم و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریبا ما یطرح الحجاب.

 

امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: به رهبران خود خیانت نکنید، و نسبت به راهنمائی شما ناراستی نکنید. پیشوایان خود را نادان نخوانید و از ایمان وحدت مسلمین پراکنده نشوید که سست می‏شوید و شوکت و قدرت شما از بین می‏رود. پایه کارهای شما باید روی این اساس باشد، و ملازم این روش باشید، چون اگر شما مشاهده می‏کردید آنچه را مردگان از شما که مخالف دعوت شما بودند، مشاهده کردند، شما هم شتاب می‏کردید و بیرون می‏آمدید و فرمان می‏بردید (یعنی مردم قبل از شما مخالفت از دستورات رهبری کردند و دچار عذاب الهی شده‏اند شما اگر آن وضع را می‏دیدید بسوی اطاعت از دستورات رهبری شتاب می‏کردید) ولی آنچه را که آنها مشاهده کردند، از شما پوشیده شده و بزودی پرده برداشته شود (و شما نیز عذاب را مشاهده کنید).2

 

ممکن است طرح ایرادی نسبت باین بحث شود: از اینکه منظور از این احادیث امامت هستند نه رهبرانی که جانشینان ائمه علیه‏السلام می‏باشند از قبیل رهبران عام هچون علماء و فقهاء و یا مقام معظم رهبری که در ایران به عنوان یک اصل حکومتی مطرح شده و اطاعت از دستورات او را واجب می‏دانند و به عنوان ولایت فقیه اصل حاکم قرار داده‏اند. در این صورت آیا اگر کسی نسبت به دستورات فقهاء و رهبری دین به مفهوم ولایت فقیه نافرمانی کند دچار عذاب الهی نمی‏شود و از اهل نجات است؟ زیرا روایات مخصوص امامت علیه‏السلام می‏باشد و شامل حال چنین رهبرانی نمی‏شود.

 

پاسخ ایراد بسیار روشن است: زیرا ولایت فقیه در نزد طرفداران آن، بدین معنی است که فقیه عادل جامع الشرائط حکمی را که صادر می‏کند مطابق با رأی ائمه علیه‏السلام می‏باشد با کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع فقهاء و عقل، برابری می‏کند او سخنی می‏گوید که علی علیه‏السلام در حکومت خود نسبت به مردم چنین سخن را داشت. رهبری در دفاع از مردم - دولت - قانونگذاران یا در قانونی و حکمی خدای خویش را می‏بیند و بر اساس مخالفت با هوای نفس و مطابقت با فرمان مجریان واقعی دین رأی خود را ابلاغ می‏کند. با توجه به این اصل، مخالفت با حکم صادره از طرف رهبری مخالفت از ائمه علیه‏السلام است و مخالفت ائمه علیه‏السلام نافرمانی خدا محسوب می‏شود و لذا مورد عذاب الهی می‏شود.

 

از طرفی یکی از وظایف فقیه این است که تمام امور جامعه را رهبری کند همان اموری که امام علیه‏السلام مستقیما انجام می‏داده است. نه اینکه کار او خلاصه در افتاء گردد. دین، نظامی دارد که بسیاری از وابستگیها را در اجتماع بوجود می‏آورد، تنها افتاء در زمینه برخی مسائل نیست.

آن اموری که وابسته‏هایی میان اجتماع و دین است به رهبری فقیه نیازمند است و مرحوم نراقی در این زمینه بحثی دارد مراجعه به کتاب شریف عوائد الایام گردد. 3

با توجه به استنباط فوق بروایت زیر توجه کنید:

ینظران الی من کان منکم ممن قد روی حدیثنا، و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا، فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما، فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله، و علینا رد، والراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله.4

در حدیث مقبوله‏ی عمر بن حنظله چنین آمده است:

طرفین دعوا باید به کسی نظر داشته باشند که حدیث ما را روایت می‏کند، و در حلال و حرام ما دقت و توجه زیادی دارد، و احکام ما را به خوبی می‏شناسد، اگر چنین شخصی را یافتند، باید راضی به حکم او باشند، چرا که من او را در میان شما حاکم قرار داده‏ام پس اگر بر نظر ما حکمی را صادر کند واز او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک و سبک شمرده شده و این عمل به منزله‏ی رد ما است، و کسی که ما را رد کند، خدا را رد کرده و کسی که خدا را رد کند، در حد شرک به او می‏باشد و مشرک است. 5

 

 

1- علل الشرایع، ج 1، ص 172، حدیث 9

2- نساء /80

3- ترجمه‏ی اصول کافی، ج 2، ص 262، ج 3

4- ص 7، چاپ وزارت ارشاد اسلامی

5- فروع کافی، ج 7، ص 412، حدیث 5

6- فروع کافی، ج 7، ص 412، حدیث 5

 

 

 


 
 
اهانت اخیر دشمنان اسلام به ساحت نورانی رسول اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٩
 

اهانت اخیر دشمنان اسلام به ساحت نورانی رسول اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم واکنش‌های گسترده‌ای را در جهان اسلام در پی داشته است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در برهه‌هایی که این اهانت‌ها رخ داده، علاوه بر هشدار نسبت به این روند خطرناک و تحلیل اهداف پشت صحنه این حوادث، راه‌کارهایی را برای مقابله با زنجیره پلید اهانت به اسلام و توقف آ‌ن مطرح کرده‌اند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR مهم‌ترین راه‌کارهای مورد نظر رهبر انقلاب برای مقابله با این زنجیره‌ی پلید را منتشر می‌کند.

1 بازشناسی درس‌های قولی و فعلی پیامبر اسلام
2 معرفی چهره بی‌پیرایه اسلام
3 وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام نظام سلطه
4 توجه به پشت صحنه اهانت‌ها و اغراض عاملان آن
5 پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت
6 مطالبه مجازات اهانت کنندگان از سران امریکا


بازشناسی درس‌های قولی و فعلی پیامبر اسلام

صهیونیستها و دولتهائى که زیر نفوذ صهیونیسم هستند، دستگاه استکبار و در رأس آنها آمریکاى جنایتکار، وقتى میخواهند با امت اسلامى دربیفتند و با اسلام معارضه کنند، آماج حمله‌ى خودشان را نبى معظم و مکرم اسلام قرار میدهند. این به چه معناست؟ این به خاطر این است که یاد آن بزرگوار، نام آن بزرگوار، ولادت آن بزرگوار، هجرت آن بزرگوار، حکومت ده ساله‌ى آن بزرگوار در مدینه و یکایک اقدام و تعلیم و آموزش آن بزرگوار، امروز براى مسلمانها، اگر تدبر بکنند و تأمل بکنند، یک درس است؛ گشایشِ یک درِ بازى به سوى زندگى است. پیغمبر الهام‌بخش است براى امت اسلامى. چون این را میدانند؛ چون از بیدارى امت اسلامى میترسند؛ چون از قدرت جامعه‌ى یک میلیارد و پانصد میلیونى مسلمان در سرتاسر عالم وحشت دارند، در مقابل پیغمبر صف‌آرائى میکنند. رحمة للعالمین را، منشأ عظیم‌ترین خیرات و برکات براى بشریت را در مطبوعاتشان، در زبان سیاستمدارانشان، در کتاب‌نوشتنهایشان، به وسیله‌ى مزدورانشان مورد اهانت قرار میدهند. این باید ما مسلمانها را بیدار کند؛ بفهمیم که در وجود پیامبر، در شخصیت پیامبر، در خاطرات زندگى پیامبر، در هجرت پیغمبر، در جهاد پیغمبر، در سیره‌ى پیغمبر، در درسهاى قولى و عملى پیغمبر، چه گنجینه‌ى عظیمى براى مسلمانها نهفته است. ما از این گنجینه اگر استفاده کنیم، امت اسلامى به آنچنان موقعیتى خواهد رسید که نتوانند دیگر به او زور بگویند؛ نتوانند او را زیر فشار قرار بدهند؛ نتوانند او را تهدید کنند؛ این درس است براى ما.[1]


 معرفی چهره بی‌پیرایه اسلام

مهم آن است که چهره بى‌پیرایه اسلام، دیده و شناخته شود. دشمنان در طول چند قرن و دوستان نادان و غافل در زمانى درازتر، چهره نورانى اسلام را زشت کرده و به غرض یا به سلایق جاهلانه، به آن افزوده یا از آن کاسته‌اند. امروز هم اگر چه کژ فهمیها و سود طلبیها از سوى خودیها در کار تیره کردن تصویر اسلام است، ولى حقّاً تبلیغات دشمنان در این باره بسى بیش از آن است و آنان از راههاى ظریف و موذیانه به این کار مشغولند... برادرانِ مسلمان! بر این اساس، کار بزرگ ما شناسایى اسلام و شناساندن آن و نیز آشنایى بیشتر با یکدیگر است.[2]


 وحدت حول وجود رسول اعظم اسلام بر ضد دشمنان اسلام

وجود مقدس نبى مکرم و رسول اعظم اسلام، مهمترین نقطه‌ى ایجاد وحدت است. قبلاً هم این را عرض کردیم که دنیاى اسلامى مى‌تواند در این نقطه به هم پیوند بخورد؛ اینجا، جایى است که عواطف همه‌ى مسلمانها در آنجا متمرکز مى‌شود؛ این، کانون عشق و محبت و دنیاى اسلام است. حالا شما ببینید قلمهاى پول گرفته‌ى از صهیونیست‌ها، همین کانون را مورد توجه قرار مى‌دهند و به آن اهانت مى‌کنند؛ براى اینکه اهمیت اهانت به امت اسلامى و تحقیر دنیاى اسلام، کم‌کم از بین برود. این، نقطه‌ى اصلى است؛ سیاستمداران، نخبگان علمى و فرهنگى، نویسندگان، شعرا و هنرمندان ما روى این نقطه تکیه کنند و همه‌ى مسلمانها با این شعار به هم نزدیک شوند. موارد مورد اختلاف را در نظر نگیرند، یکدیگر را متهم نکنند، یکدیگر را تکفیر نکنند و یکدیگر را از حوزه‌ى دین خارج نکنند. دلها در سراسر امت اسلامى، به یاد پیامبر و به عشق پیغمبر طراوت پیدا مى‌کند؛ همه‌ى ما دلباخته و عاشق آن بزرگواریم.[3]
این رفتارهای نامعقول و کین توزانه بر ملتهای مسلمان حجت را تمام کرده و به بیداری اسلامی کمک رسانده است. امروز چه بخواهند و چه نخواهند حرکتی عمیق و ریشه دار در دنیای اسلام آغاز شده است و همین حرکت است که در زمان متناسب خود به استقلال و عزت و حیات دوباره‌ی امت اسلامی خواهد انجامید.
این یک مقطع تاریخی تعیین کننده است. نخبگان و علماء و روشنفکران وظیفه‌ی سنگینی در این مقطع بر دوش دارند. هرگونه ضعف و سست عنصری و غرضورزی و کوتاهی آنان میتواند به فاجعه منتهی شود. علمای دین در برابر اختلاف افکنی مذهبی ساکت ننشینند؛ روشنفکران در دمیدن روح امید در جوانان کوتاهی نکنند؛ سیاستمداران و زمامداران، مردم خود را در صحنه نگهدارند و به آنان تکیه کنند؛ دولتهای اسلامی همبستگی میان خود را تقویت کنند و از این قدرت حقیقی در برابر تهدید سلطه گران بهره مند شوند.[4]


 توجه به پشت صحنه اهانت‌ها و اغراض عاملان آن

پشت صحنه‌ی این حرکات شرارت‌بار چیست و کیست؟ مطالعه‌ی این روند شرارت که در این سال‌ها با عملیات جنایت‌بار در افغانستان و عراق و فلسطین و لبنان و پاکستان همراه بود، تردیدی باقی نمی‌گذارد که طرّاحی و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و اتاق فکرهای صهیونیستی است که از بیشترین نفوذ بر دولت آمریکا و سازمان‌های امنیتی و نظامی آن و نیز بر دولت انگلیس و برخی دولت‌های اروپائی برخوردارند.[5]
پشت صحنه‌ی این حرکت شرارت‌بار، سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود می‌خواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسل‌های جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه‌های قبلی این زنجیره‌ی پلید، یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش‌های امریکایی آتش‌زننده‌ی قرآن حمایت نمی‌کردند و ده‌ها فیلم ضد اسلام را در بنگاه‌های وابسته به سرمایه‌داران صهیونیست سفارش نمی‌دادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیر قابل بخشش نمی‌رسید.[6]


 پرهیز از درگیری اسلام با مسیحیت

ماجرای 11 سپتامبر بهانه‌ی حمله به افغانستان و عراق را به رئیس‌جمهور جنایت‌کار وقت آمریکا داد و او اِعلان جنگ صلیبی کرد و همان شخص بنابر گزارش‌ها، اعلام کرده است که این جنگ صلیبی با ورود کلیسا به صحنه، کامل شد. هدف از اقدام نفرت‌انگیز اخیر (قرآن‌سوزی) آن است که از سوئی مقابله با اسلام و مسلمانان در جامعه‌ی مسیحی به سطوح همگانی مردم کشیده شود و با دخالت کلیسا و کشیش، رنگ مذهبی گرفته و پشتوانه‌ئی از تعصبات و تعلقات دینی بیابد، و از سوی دیگر ملت‌های مسلمان را که از این جسارت بزرگ به خشم آمده و جریحه‌دار می‌شوند از مسائل و تحولات دنیای اسلام و خاورمیانه غافل سازد.[7]
همه باید بدانیم که حادثه‌ی اخیر ربطی به کلیسا و مسیحیت ندارد و حرکات عروسکی چند کشیش ابله و مزدور را نباید به پای مسیحیان و مردان دینی آنان نوشت. ما مسلمانان هرگز به عمل مشابهی در مورد مقدسات ادیان دیگر دست نخواهیم زد. نزاع میان مسلمان و مسیحی در سطح عمومی، خواسته‌ی دشمنان و طراحان این نمایش دیوانه‌وار است و درس قرآن به ما، در نقطه‌ی مقابل آن قرار دارد.[8]


مطالبه مجازات اهانت کنندگان از سران امریکا

طرف مطالبه‌ی همه‌ی مسلمانان، امروز دولت آمریکا و سیاست‌مداران آنند. آنها اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عوامل اصلی این جنایت بزرگ و بازیگران میدانی آن را که دل یک و نیم میلیارد مسلمان را به درد آورده‌اند، به گونه‌ئی شایسته به مجازات برسانند.[9]
ما اصرار نداریم اثبات جرم براى کسانى یا مسئولانى و دست‌اندرکارانى بکنیم، امّا رفتار و شیوه‌ى سردمداران استکبار، سیاستمداران امریکا و برخى کشورهاى اروپایى، موجب شده است که انگشت اتّهام از سوى ملّتها به سمت آنها دراز بشود. باید خودشان را تبرئه کنند. باید ثابت کنند که در این جرم بزرگ شرکت ندارند. اثبات هم با این نمیشود که به زبان چیزى بگویند، باید عملاً این را اثبات کنند، باید جلوى این تجاوزها را بگیرند؛ البتّه نخواهند گرفت. [10] متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند. [11]

 


[1] بیانات در سالروز میلاد پیامبر اعظم صلی الله علی و اله وسلم-22/12/86
[2] بیانات در آغاز اجلاس سران کنفرانس اسلامی-18/9/1376
[3] بیانات بمناسبت میلاد پیامبر و هفته وحدت 27/1/85
[4] پیام حج-8/10/85
[5] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-22/6/89
[6] پیام در پی اهانت به ساحت پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله و سلم-23/6/91
[7] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-22/6/89
[8] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-22/6/89
[9] پیام در پی حادثه قرآن‌سوزی-22/6/89
[10] بیانات در دانشگاه علوم دریایی نوشهر-26/6/91
[11] پیام در پی اهانت به ساحت پیامبر اعظم صلی‌الله علیه و آله و سلم-23/6/91

\110\


 
 
اسلامیت و جمهوریت از دیدگاه امام خمینی
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥
 

مفهوم جمهوری

کلمه جمهوری به معنای توده مردم است و بالتبع حکومت جمهوری نیز ترجمان حکومت توده مردم می‏باشد .

 

لغتنامه دهخدا و فرهنگ معین حکومت جمهوری را این چنین تعریف کرده‏اند: حکومتی که زمام آن در دست نمایندگان لت‏باشد .

 

واژه جمهوری ماخوذ از لغت Republic و برگرفته از ریشه لاتینی Respublica به معنی چیز یا امری که مربوط به همگان می‏باشد . پس از مصطلح شدن واژه جمهوری در ادبیات فارسی، مراد از آن نوعی نظام سیاسی بود که به جای پادشاه و سلطان، که اقتدار موروثی داشت‏یک نفر از طرف مردم برای مدت معینی برای اداره امور کشور انتخاب می‏شد .

 

جمهوریت نوعی سامان سیاسی است ، ‏برای قید زدن به قدرت از یک سو و اعتلای مقام اخلاقی افراد جامعه از سوی دیگر .

 

جمهوریت گفتمانی است که در نهایت معطوف به نفی سلطه است‏.به همین دلیل تاکید بر آزادی مدنی (مثبت)، هم نافی آزادی لیبرالی (طبیعی و منفی) است و. .. .


 
 
امام خمینى و جریان مخالفت با ولایت فقیه
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥
 


 

امام خمینى از ابتداى پیروزی انقلاب اسلامى در مواجهه با جریان‌هاى متفاوت سیاسى و فکرى ضمن شناخت دقیق آنها راه صحیح و روشن را در پیش پاى مردم گذاشته و حتى خطرات اینده را نیز گوشزد نموده‌اند.

 

امام معتقد بودند جمهورى اسلامى و مردم گرفتار جریان‌هائى خواهند بود که در لواى مفاهیم و شعارهاى مردم فریب چهره خود را پنهان و با صورت‌سازى ظاهرى تلاش خواهند نمود تا انحراف ایجاد کنند. این جریان‌ها به اسم آزادى و دموکراسى و پرهیز از دیکتاتورى برخلاف مسیر اسلام حرکت خواهند کرد. با مراجعه به آثار آن بزرگوار «فقط صحیفه نور» دفاع از ولایت فقیه و برخورد با جریان‌هاى فکرى و سیاسى که عمدتاً از زمان تشکیل مجلس خبرگان قانون اساسى شدت می‌گیرد را ملاحظه می‌کنیم که در مقام دفاع، ولایت فقیه را اینگونه عنوان می‌دارند.


 
 
در حدیثى از امام صادق- علیه‏السلام- آمده است
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٥
 

 

در حدیثى از امام صادق- علیه‏السلام- آمده است که: «جز خدا هیچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفرید و براى هر یک از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حمید» است و این اسم در محمد- صلى اللَّه علیه و آله- ظهور یافت.

خدا «اعلى» است که در امیرالمؤمنین على- علیه‏السلام- ظهور یافت.

و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد که نام حسن و حسین- علیهماالسلام- از آن اسماء مشتق است.

و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پیدا کرد پس وقتى که آن انوار را آفرید، اینها را در میثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند.

و خدا فرشتگان را از نور آفرید پس وقتى که فرشتگان به این انوار نظر کردند، امر و شأن اینها را بزرگ شمردند و تسبیح را (از آنها) فراگرفتند و این مطابق با گفته‏ى فرشتگان است که در قرآن آمده است: به حقیقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبیر عالم) صف کشیده‏ایم.

و به راستى ما تسبیح کننده‏ایم، و آن هنگام که آدم- علیه‏السلام- را آفرید آدم به سوى این انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض کرد: اى صاحب اختیار من! آنان کیستند؟

خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزیدگان من و خواص من هستند، اینها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفریده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اینها برگرفتم، پس عرض کرد: اى پروردگارم! به حقى که تو بر اینها دارى اسمهاى اینها را به من بیاموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! این اسمها نزد تو امانت باشد (که) سرّ و رازى از راز من است. غیر تو نباید بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض کرد: پروردگارم قبول کردم.

خداوند پس از گرفتن این پیمان، اسمهاى آنها را به آدم- علیه‏السلام- تعلیم داد. و به فرشتگان عرضه کرد، هیچ کدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال که فرمود: مرا از نامهاى اینها خبر دهید اگر راست مى‏گویید، عرض کردند: منزهى تو! براى ما علمى نیست جز آنچه به ما آموخته‏اى.

همانا تو عالم و داراى حکمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى که اینها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند که این مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضیلت و برترى یافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- علیه‏السلام- شدند؛ زیرا که سجده‏ى ملائکه، فضیلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون که سجده ملائکه، سزاوار آدم بود» (1)


حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏علیه و اهل‏بیت علت آفرینش هستى

رسول خدا فرمود: هنگامى که خداى تعالى حضرت آدم ابوالبشر را آفرید و از روح خود در او بدمید، آدم به جانب راست عرش نظر افکند، آنجا پنج شبح غرقه در نور به حال سجده و رکوع مشاهده کرد، عرض کرد: خدایا قبل از آفریدن من، کسى را از خاک خلق کرده‏اى؟ خطاب آمد: نه، نیافریده‏ام. عرض کرد: پس این پنج شبح که آنها را در هیئت و صورت همانند خود مى‏بینم چه کسانى هستند؟

خداى تعالى فرمود: این پنج تن از نسل تو هستند، اگر آنها نبودند، ترا نمى‏آفریدم، نامهاى آنان را از اسامى خود مشتق کرده‏ام (و من خود آنان را نامگذارى کرده‏ام)، اگر این پنج تن نبودند، نه بهشت و دوزخ را مى‏آفریدم و نه عرش و کرسى را، نه آسمان و زمین را خلق مى‏کردم و نه فرشتگان و انس و جن را.

منم محمود و این محمد است، منم عالى و این على است، منم فاطر و این فاطمه است، منم احسان و این حسن است، و منم محسن و این حسین است. به عزتم سوگند، هر بشرى اگر به مقدار ذره‏ى بسیار کوچکى کینه و دشمنى هر یک از آنان را در دل داشته باشد، او را در آتش دوزخ مى‏افکنم... یا آدم، این پنج تن، برگزیدگان من هستند و نجات و هلاک هرکس وابسته به حب و بغضى است که نسبت به آنان دارد. یا آدم، هر وقت از من حاجتى مى‏خواهى، به آنان توسل کن.

ابوهریره مى‏گوید، پیامبر اکرم در ادامه‏ى سخن فرمود: ما پنج تن کشتى نجاتیم، هرکس با ما باشد، نجات یابد، و هرکس که از ما روگردان شود هلاک گردد. پس هرکس حاجتى از خدا مى‏خواهد پس به وسیله‏ى ما اهل‏بیت از حضرت حق تبارک و تعالى مسئلت نماید».
حقیقت آنست که پنج تن مقدّس رمز خلقتند:

یا أحمَدُ! لَو لاکَ لَما خَلَقتُ الأفلاکَ، وَ لَو لا عَلِىُّ لَما خَلَقتُکَ، وَ لَو لا فاطِمَةُ لَماخَلقُتُکما. (2)
اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمین نمى‏آفریدم و اگر على نبود تو را نمى‏آفریدم و اگر فاطمه نبود شما را نمى‏آفریدم (یعنى شمایان رمز خلقتید).

و فاطمه حوریّه‏اى بود که چند صباحى لباس آدمیان در بر نمود: (3)


1- تفسیر فرات، ص 11، ط نجف.

2- میرجهانى: (ال) جُنّة العاصمة، ص 148 (به نقل از کشف الآلى صالح بن عبدالوهّاب بن عرندس) (و) مرندى: ملتقى البحرین، ص 14 (و) مستنبط: القطره ج 1: ص 164 (و) قمى: سفینةالبحار، ماده «خلق» (و) نمازى: مستدرک سفینةالبحار، ج 3: ص 334 (حدیث قدسى)
شاید در نظر نخست این روایت احتیاج به تأمّل داشته باشد؛ امّا با اندکى دقّت، لطافت تعبیر به کار رفته در آن اشکار مى‏گردد.
همچنانکه مى‏دانید کنیه‏ى حضرت زهرا (علیهاالسّلام) «امّ‏ابیها» است. در سبب مکّنا شدن حضرتش به این کنیه با مدد از روایتى که از امام باقر (علیه‏السّلام)نقل شده است- و ما آن را در سطور بالا ذکر نمودیم- که حضرت فرمودند ریشه درخت نبوّت زهراى اطهر است و یا روایتى که ذهبى در کتاب میزان الاعتدال (ج 1:ص 234) از رسول خدا نقل مى‏کند که حضرت مى‏فرمایند: «أنَا شَجَرَةٌ، وَ فاطِمَةُ أصلُها،وَ عَلِىُّ لِقاحهُا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ ثَمَرُها» (یعنى من درخت، فاطمه ریشه آن، على لقاح آن، و حسن و حسین میوه‏ى آن هستند) آشکار مى‏گردد که خلقت پیامبر، على، حسن و حسین (علیهم‏السّلام) در عالم انوار بسته به خلقت حضرت زهرا (علیهاالسّلام) بوده است. فَافهَم فَإنَّهُ دَقِیقٌ جِدّاً.
3- خطیب بغدادى: تاریخ بغداد، ج 5: ص 86.


 
 
سوال و جواب درباره ولایت فقیه از آیت الله هادوی
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٧
 

در باره واژه مطلقه

 

هادوی: این هم از مواردی است که با تغییر سیاسی مفاهیم علمی و فقهی، برخی قصد فریب افکار عمومی را دارند. واژه «مطلقه» در فقه معنای کاملا متفاوتی با این واژه در فلسفه سیاسی دارد و باید تأکید کنم که حکومت مطلقه به معنای فلسفه سیاسی اصلا در اسلام مطرح نیست.

هرچند که همانند دوره شاه که در کتب درسی، حکومت خلفا از جمله علی(ع) را در کنار حکومتهای مطلقه و دیکتاتوری مطرح میکردند، امروز برخی ولایت فقیه را حکومتی مطلقه معرفی میکنند، در حالی که ولایت فقیه حکومتی مشروط و محدود است و به هیچ وجه مطلقه به معنای علوم سیاسی نیست، اما آنچه که فقها از جمله حضرت امام(ره) تعبیر به ولایت مطلقه فقیه کردند، درواقع همان ولایت عامه فقیه است و مطلق و عام دو واژه اصولی است و معنای نزدیک به هم دارند و فقهایی که به این نوع ولایت قایل نیستند هم در واقع بخش بسیار کوچکی از اختیارات ولایت مطلقه را قبول ندارد و هر دو این نظرات در طبقه حکومتهای مشروطه و مقیده طبقه بندی میشود.


 
 
دیدگاه فقهاى شیعه در ولایت مطلقه را بیان نمایید
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦
 

پاسخ :

 

1.ولایت مطلقه، اصلى پذیرفته شده نزد فقهاى شیعه:

ولایت مطلقه به مفهومى که گذشت، پذیرفته فقهاى نام آور شیعه است، به گونه اى که بسیارى از فقها، در این باره، ادعاى اجماع کرده اند.

توضیح این که: فقهاى شیعه در مواضع متعددى از کتابهاى فقهى خود ولایت مطلقه فقیه را به صراحت پذیرفته، و بسیارى از امور شرعى، حقوقى و سیاسى مربوط به شیعه را از اختیارات ولى فقیه دانسته اند، به طورى که پذیرش مسئله ولایت مطلقه نزد آنان مفروغ عنه و مفروض مى باشد.

براى نمونه، حاج آقا رضا همدانى ـ از فقهاى برجسته شیعه ـ، در این باره مى گوید: 


 
 
← صفحه بعد