طنز و شوخی
 
گفت فولاد بتن را روزی
 
که تو این قدر چرا مرموزی؟
در کشش مثل لبو می مانی
در خمش هم که خودت می دانی
... گفتی از علم تخطی نکنی
پس چرا کرنش خطی نکنی؟
تا مسلح نشوی از فولاد
تویی و این همه عیب و ایراد
غالبا کیفیتت پایین است
اصلا انگار که
made in
چین است
کنترل کرده کسی جان تو را؟
نسبت آب به سیمان تو را؟
آخر این قدر تخلخل از چیست؟
غالبا ویبره ات کافی نیست
چند هفته همه سرگردانند
تا عمل آوری ات گردانند
ناظر و کارگر و کارآموز
آب باید بدهندت هر روز
حرف من را بشنو باور کن
برو ورزش بکن و لاغر کن
شده ابعاد تو بسیار زیاد
مثلا تیرِ نود در هفتاد
سازه های بتنی سنگین است
سرعت ساختشان پایین است
در جوابش بتن آمد به سخن
گفت آخر تو چه دانی از من؟
گرچه از آبم و سیمانم و سنگ
هرگز اما نزنم مثل تو زنگ
بیخودی مثل تو کرنش نکنم
زیر هر بار کمانش نکنم
نیست فولاد خفن تر از من
من نمی ترسم از آتش اصلا
اتصالات درونت ناجور
هیکلت پر شده از جوش غرور
سخنی بین من و بین تو نیست
هر چه باشد پی ات آخر بتنی است
 
                                                 واعظ مشکانی