ثمرات ولایت فقیه
نویسنده : هاشم مشکانی - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
 

 

‏سخن از واژه ثمرات و آثار اعتقاد به ولایت، در عصر انقلاب شکوهمند اسلامی بسیار سخن دلنشین خواهد بود؛ زیرا در زمانی که این جزوه نوشته می‏شود ما از برکات این عقیده بخوبی آشنا هستیم و ملت، احساس کردند جامعه‏ی بدون ولایت، اجتماع نابود شده است و او را اجتماع زنده نمی‏شود گفت، چنانچه اکنون در جوامع دنیا ملاحظه می‏شود. از این رو فهرستی از اثرات اعتقاد به ولایت فقیه مطرح می‏شود.

1. نفوذ معنوی در جامعه

نفوذ معنوی رهبری، از مقوله‏ معنویتهای مادی نیست که مثل نفوذ معنوی کمونیست در جامعه باشد و پس از اندک فواصل از بین برود. بلکه نفوذ معنوی الهی و قدرت و قهر خدائی است که مثل روح در کالبد جامعه دمیده می‏شود و به تمام قوی ایستادگی را به مردم یاد می‏دهد. بی‏شک عرفان امام امت ره - صراحت لهجه‏ی او - شجاعت الهی او - و سازش ناپذیری او - صلابت و قاطعیت، و در یک کلمه، خلاصه عشق به خدایش و فانی شدنش در الله، توانسته مردم را یکپارچه کند و از اهداف عالیه او قدمی به عقب نگیرد و همچون شهداء کربلا او را حمایت کنند.

بگونه‏ای نفوذ معنوی رهبری اسلام در مردم تأثیر دارد که مردم اطاعت از او را اطاعت از رسول‏خدا و پیروی از خدا می‏دانند و از باب آیه‏ی شریفه‏ی و من یطع الرسول فقد اطاع الله هر کس رسول‏خدا را اطاعت کند از خداوند پیروی نموده.1 از ولایت فقیه بدین عقیده اطاعت می‏کنند و او را به عنوان محبت ائمه علیه‏السلام بر مردم می‏دانند.

 

2. مدرنیزه کردن سیاست کشور

سیاست کشور هر لحظه دست خوش تمایلات شیطانی چه آگاهانه و چه نا آگاهانه سیاسیون یک مملکت است. با وجود هیاهوی تورم اقتصادی، بیان کردن ضعفهای دولت تازه بکار گرفته‏ی اسلامی، ایجاد نقصهای ضدانقلابی، القاء شبهات تخریب کننده، نه انتقاد سازنده، سعی در سردی مردم و آنان را از اهداف انقلاب باز می‏دارد. ولی قدرت و نفوذ رهبری است که می‏تواند سیاسیت را مدرنیزه کند و خط مشی یک بعدی بودن سیاست که نظام فکری اوست، برای کارگزاران و زیردستان ترسیم کند. که امروزه بوضوح عیان است.

 

3. پاسداری از احکام اسلامی

ممکن است در اثر بعضی از فشارهای نامربوط قانونگذاران نسبت به حکم اسلامی مسیر انحرافی را طی کنند رهبری با اعمال ولایت، آن قانون ضد دین را لغو کرده و اسلام راستین را بجای آن تدوین می‏کند.

4. حل مسالمت‏آمیز اختلافها

5. جلوگیری از بغارت بردن اموال دولتی و بیت‏المال‏

6. پاسداری از استقلال و آزادی‏

7. همدردی با جامعه و مردم‏

8. استوانه‏ی ملتهای اسلامی‏

و قسمتهای دیگری که هر کدام بحثهای مستقلی دارد و جداگانه باید به آن پرداخته بشود.

عواقب مخالفت با دستورات رهبری

مهمترین عواقب مخالفت با دستورات رهبری آن است که در کلام امام حسین علیه‏السلام بیان شده «خداوند آن کسی را که از امامش حمایت نکند دچار عذاب دردناکی می‏کند.»

چنین سخنانی در کلمات شریف ائمه علیه‏السلام بسیار دیده می‏شود که ما به یک روایت اکتفاء می‏شود.

 

عن ابی‏عبدالله: قال: قال امیرالمؤمنین علیه‏السلام لاتختانوا و لاتکم و لاتغشوا هداتکم و لاتجهلوا ائمتکم و لاتصدعوا عن حبلکم فتفشلوا و تذهب ریحکم، و علی هذا فلیکن تأسیس امورکم و الزموا هذه الطریقة، فانکم لو عاینتم ما عاین من قدمات منکم ممن خالف ما قد تدعون الیه لبدرتم و خرجتم و لسمعتم و لکن محجوب عنکم ما قد عاینوا و قریبا ما یطرح الحجاب.

 

امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: به رهبران خود خیانت نکنید، و نسبت به راهنمائی شما ناراستی نکنید. پیشوایان خود را نادان نخوانید و از ایمان وحدت مسلمین پراکنده نشوید که سست می‏شوید و شوکت و قدرت شما از بین می‏رود. پایه کارهای شما باید روی این اساس باشد، و ملازم این روش باشید، چون اگر شما مشاهده می‏کردید آنچه را مردگان از شما که مخالف دعوت شما بودند، مشاهده کردند، شما هم شتاب می‏کردید و بیرون می‏آمدید و فرمان می‏بردید (یعنی مردم قبل از شما مخالفت از دستورات رهبری کردند و دچار عذاب الهی شده‏اند شما اگر آن وضع را می‏دیدید بسوی اطاعت از دستورات رهبری شتاب می‏کردید) ولی آنچه را که آنها مشاهده کردند، از شما پوشیده شده و بزودی پرده برداشته شود (و شما نیز عذاب را مشاهده کنید).2

 

ممکن است طرح ایرادی نسبت باین بحث شود: از اینکه منظور از این احادیث امامت هستند نه رهبرانی که جانشینان ائمه علیه‏السلام می‏باشند از قبیل رهبران عام هچون علماء و فقهاء و یا مقام معظم رهبری که در ایران به عنوان یک اصل حکومتی مطرح شده و اطاعت از دستورات او را واجب می‏دانند و به عنوان ولایت فقیه اصل حاکم قرار داده‏اند. در این صورت آیا اگر کسی نسبت به دستورات فقهاء و رهبری دین به مفهوم ولایت فقیه نافرمانی کند دچار عذاب الهی نمی‏شود و از اهل نجات است؟ زیرا روایات مخصوص امامت علیه‏السلام می‏باشد و شامل حال چنین رهبرانی نمی‏شود.

 

پاسخ ایراد بسیار روشن است: زیرا ولایت فقیه در نزد طرفداران آن، بدین معنی است که فقیه عادل جامع الشرائط حکمی را که صادر می‏کند مطابق با رأی ائمه علیه‏السلام می‏باشد با کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع فقهاء و عقل، برابری می‏کند او سخنی می‏گوید که علی علیه‏السلام در حکومت خود نسبت به مردم چنین سخن را داشت. رهبری در دفاع از مردم - دولت - قانونگذاران یا در قانونی و حکمی خدای خویش را می‏بیند و بر اساس مخالفت با هوای نفس و مطابقت با فرمان مجریان واقعی دین رأی خود را ابلاغ می‏کند. با توجه به این اصل، مخالفت با حکم صادره از طرف رهبری مخالفت از ائمه علیه‏السلام است و مخالفت ائمه علیه‏السلام نافرمانی خدا محسوب می‏شود و لذا مورد عذاب الهی می‏شود.

 

از طرفی یکی از وظایف فقیه این است که تمام امور جامعه را رهبری کند همان اموری که امام علیه‏السلام مستقیما انجام می‏داده است. نه اینکه کار او خلاصه در افتاء گردد. دین، نظامی دارد که بسیاری از وابستگیها را در اجتماع بوجود می‏آورد، تنها افتاء در زمینه برخی مسائل نیست.

آن اموری که وابسته‏هایی میان اجتماع و دین است به رهبری فقیه نیازمند است و مرحوم نراقی در این زمینه بحثی دارد مراجعه به کتاب شریف عوائد الایام گردد. 3

با توجه به استنباط فوق بروایت زیر توجه کنید:

ینظران الی من کان منکم ممن قد روی حدیثنا، و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا، فلیرضوا به حکما فانی قد جعلته علیکم حاکما، فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکم الله، و علینا رد، والراد علینا الراد علی الله و هو علی حد الشرک بالله.4

در حدیث مقبوله‏ی عمر بن حنظله چنین آمده است:

طرفین دعوا باید به کسی نظر داشته باشند که حدیث ما را روایت می‏کند، و در حلال و حرام ما دقت و توجه زیادی دارد، و احکام ما را به خوبی می‏شناسد، اگر چنین شخصی را یافتند، باید راضی به حکم او باشند، چرا که من او را در میان شما حاکم قرار داده‏ام پس اگر بر نظر ما حکمی را صادر کند واز او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک و سبک شمرده شده و این عمل به منزله‏ی رد ما است، و کسی که ما را رد کند، خدا را رد کرده و کسی که خدا را رد کند، در حد شرک به او می‏باشد و مشرک است. 5

 

 

1- علل الشرایع، ج 1، ص 172، حدیث 9

2- نساء /80

3- ترجمه‏ی اصول کافی، ج 2، ص 262، ج 3

4- ص 7، چاپ وزارت ارشاد اسلامی

5- فروع کافی، ج 7، ص 412، حدیث 5

6- فروع کافی، ج 7، ص 412، حدیث 5